پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو

دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل

تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو

جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلتان شده

می دوانند جانب دریای تو دریای تو

جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلتان شده

می‌دوانند جانب دریای تو دریای تو

ای خمار عاشقان از باده‌های دوشِ تو

وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو

من نظر کردم به جانِ ساده‌ی بی‌رنگِ خویش

زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو

چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت

ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو

ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن

مه که  باشد کاو بود همتای تو همتای تو

این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام

ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰۴عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۷در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱۰طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.