پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱۱

ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو

که خطا بود از این رو و صواب است از آن رو

ز همان رو که زد آتش ز همان رو کشد آتش

ز همان روی که مردم کندم زنده همان رو

همه عشاق که مستند ز چه رو دیده ببستند

که بدانند که بی‌چشم توان دید به جان رو

نبود روی از این سو همه پشت است از این سو

که نگنجید در این حد و نه در جان و مکان رو

به یکی لحظه چریدند همه جان‌ها و پریدند

که نباید که ز نقصان شود از چشم نهان رو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱۳خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱۴خنک آن دم که نشینیم در ایوان، من و تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱۵گر رَود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱۶تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱۷چهرهٔ زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱۸همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱۹من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲۰هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.