پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱۷

چهرهٔ زرد مرا بین و مرا هیچ مگو

دردِ بی‌حد بنگر، بهر خدا هیچ مگو

دلِ پرخون بنگر، چشمِ چو جیحون بنگر

هر چه بینی بگذر، چون و چرا هیچ مگو

دیٖ خیال تو بیامد به در خانهٔ دل

در بزد گفت: «بیا، در بگشا، هیچ مگو»

دست خود را بگزیدم که فِغان از غم تو

گفت: «من آن توام، دست مخا، هیچ مگو

تو چو سُرنای منی، بی‌لب من ناله مکن

تا چو چنگت ننوازم، ز نوا هیچ مگو»

گفتم: «این جان مرا، گرد جهان چند کشی؟»

گفت: «هر جا که کشم زود بیا، هیچ مگو»

گفتم: «ار هیچ نگویم تو روا می‌داری؟

آتشی گردی و گویی که درآ، هیچ مگو؟»

همچو گل خنده زد و گفت: «درآ تا بینی

همه آتش سمن و برگ و گیا، هیچ مگو»

همه آتش گل گویا شد و با ما می‌گفت:

«جز ز لطف و کرم دلبر ما هیچ مگو»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱۹من غلام قمرم، غَیر قمر، هیچ مگو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲۰هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲۱سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲۲سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲۳ای همه سرگشتگان مهمان تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲۴ای بمرده هر چه جان در پای او
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲۵شکر ایزد را که دیدم روی تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲۶ای بکرده رخت عشاقان گرو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.