پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰۳

جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو

لایق این کفر نادر در جهان زنار کو

هر زمان چون مست گردد از نسیم خمر جان

تا در خمخانه می‌تازد ولیکن بار کو

سوی بی‌گوشی سماع چنگ می‌آید ولیک

چنگ جانان است آن را چوب یا اوتار کو

چونک او بی‌تن شود پس خلعت جان آورند

کاندر او دستان حایک یا که پود و تار کو

کبر عاشق بوی کن کان خود به معنی خاکیی است

در چنان دریا تکبر یا که ننگ و عار کو

چون مشامت برگشاید آیدت از غار عشق

طرفه بویی پس دوی هر سو که آخر غار کو

رنگ بی‌رنگی است از رخسار عاشق آن صفا

آن وفا و آن صفا و لطف خوش رخسار کو

آمدت مژده ز عمر سرمدی پس حمد کو

کاندر آن عمرت غم امسال و یاد پار کو

صحبت ابرار و هم اشرار کان جا زحمت است

در حریم سایه آن مهتر اخیار کو

شمس حق و دین خداوند صفاهای ابد

در شعاع آفتابش ذره هشیار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۷در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱۰طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱۲تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.