پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱

در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

پادشاه شهرهای لامکان این است او

صد هزار انگشت‌ها اندر اشارت دیده شد

سوی او از نور جان‌ها کای فلان این است او

چون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار او

نعره‌ها آمد به گوشم ز آسمان این است او

هین سبکتر دست درزن در عنان مرکبش

پیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او

جمله نور حق گرفته همچو طور این جان از او

همچو گوهر تافته از عین کان این است او

رو به ماه آورد مریخ و بگفتش هوش دار

تا نلافی تو ز خوبی هان و هان این است او

شمس تبریزی شنیدستی ببین این نور را

کز وی آمد کاسدی‌های بتان این است او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰۳جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰۴عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۷در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱۰طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.