پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰۰

ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو

گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو

قصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیند

با دل پرخون ما پیغام دلداری بگو

آن مسیح حسن را دانم که می‌دانی کجاست

با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو

بانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شد

گو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو

ای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوست

حال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو

سوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفت

تو چو نرگس بی‌زبان از چشم اسراری بگو

با چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلق

شمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰۳جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۴عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۶ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۷در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۹ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.