پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۳

گرچه اندر فغان و نالیدن

اندکی هست خویشتن دیدن

آن نباشد مرا چو در عشقت

خوگرم من به خویش دزدیدن

به خدا و به پاکی ذاتش

پاکم از خویشتن پسندیدن

دیده کی از رخ تو برگردد

به که آید به وقت گردیدن

در چنین دولت و چنین میدان

ننگ باشد ز مرگ لنگیدن

عاشقان تو را مسلم شد

بر همه مرگ‌ها بخندیدن

فرع‌های درخت لرزانند

اصل را نیست خوف لرزیدن

باغبانان عشق را باشد

از دل خویش میوه برچیدن

جان عاشق نواله‌ها می‌پیچ

در مکافات رنج پیچیدن

زهد و دانش بورز ای خواجه

نتوان عشق را بورزیدن

پیش از این گفت شمس تبریزی

لیک کو گوش بهر بشنیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ساقی من خیزد بی‌گفت من
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۶مست رسید آن بت بی‌باک من
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰۷جان منی، جان منی، جان من
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰۸می‌نروم هیچ از این خانه من
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ای تو پناه همه روز محن
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰بانگ برآمد ز خرابات من
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.