پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۴

شب که جهان است پر از لولیان

زهره زند پرده شنگولیان

بیند مریخ که بزم است و عیش

خنجر و شمشیر کند در میان

ماه فشاند پر خود چون خروس

پیش و پسش اختر چون ماکیان

دیده غماز بدوزد فلک

تا که گواهی ندهد بر کیان

خفته گروهی و گروهی به صید

تا کی کند سود و کی دارد زیان

پنج و شش است امشب مهره قمار

سست میفکن لب چون ناشیان

جام بقا گیر و بهل جام خواب

پرده بود خواب و حجاب عیان

ساقی باقی است خوش و عاشقان

خاک سیه بر سر این باقیان

زهر از آن دست کریمش بنوش

تا که شوی مهتر حلواییان

عشق چو مغز است جهان همچو پوست

عشق چو حلوا و جهان چون تیان

حلق من از لذت حلوا بسوخت

تا نکنم حلیه حلوا بیان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۶مست رسید آن بت بی‌باک من
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۷جان منی، جان منی، جان من
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰۸می‌نروم هیچ از این خانه من
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ای تو پناه همه روز محن
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰بانگ برآمد ز خرابات من
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ای تو چو خورشید و شه خاص من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.