پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

ساقی من خیزد بی‌گفت من

آرد آن باده وافر ثمن

حاجت نبود که بگویم بیار

بشنود آواز دلم بی‌دهن

هست تقاضاگر او لطف او

و آن کرم بی‌حد و خلق حسن

ماه برآید تو مگویش برآ

بر تو زند نور مگویش بزن

ای به گه بزم بهین عیش و نوش

وی به گه رزم مهین صف شکن

از پی هر گمره نیکو دلیل

وز پی محبوس چه‌ای خوش رسن

عالم همچون شب و تو همچو ماه

تو مثل شمعی و جان‌ها لگن

جان مثل ذره بود بی‌قرار

با تو شود ساکن نعم السکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۷جان منی، جان منی، جان من
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۸می‌نروم هیچ از این خانه من
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ای تو پناه همه روز محن
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰بانگ برآمد ز خرابات من
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ای تو چو خورشید و شه خاص من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴بانگ برآمد ز دل و جان من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.