پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۹

ای تو پناه همه روز محن

بازسپردم به تو من خویشتن

قلزم مهری که کناریش نیست

قطره آن الفت مرد است و زن

شیر دهد شیر به اطفال خویش

شاه بگوید به گدا کیمسن

بلک شود آتش دایه خلیل

سرمه یعقوب شود پیرهن

نور بد و شد بصر از آفتاب

آب بنوشد ز ثری یاسمن

بلک کشد از بت سنگین غذا

با همه کفرش به عبادت شمن

قهر کند دایگی از لطف تو

زهر دهد دایه چو آری تو فن

گردد ابریشم بر کرم گور

حله شود بر تن مؤمن کفن

بس کن از این شرح و خمش کن که تا

بلبل جان خطبه کند بر فنن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ای تو چو خورشید و شه خاص من
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴بانگ برآمد ز دل و جان من
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۵بازرسید آن بت زیبای من
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۶آمده‌ای بی‌گه خامش مشین
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۷پیشتر آ ای صنم شنگ من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۸می تلخی که تلخی‌ها بدو گردد همه شیرین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.