پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۷

جان منی، جان منی، جان من

آن منی، آن منی، آن من

شاه منی، لایق سودای من

قند منی، لایق دندان من

نور منی، باش در این چشمِ من

چشم من و چشمهٔ حیوان من

گل چو تو را دید، به سوسن بگفت

«سرو من آمد به گلستان من»

از دو پراکنده، تو چونی؟ بگو

زلف تو و حال پریشان من

ای رسنِ زلفِ تو پابند من

چاه زنخدان تو زندان من

دست‌فشان، مست، کجا می‌روی؟

پیش من آ، ای گل خندان من!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ای تو پناه همه روز محن
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰بانگ برآمد ز خرابات من
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ای تو چو خورشید و شه خاص من
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴بانگ برآمد ز دل و جان من
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۵بازرسید آن بت زیبای من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۶آمده‌ای بی‌گه خامش مشین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.