پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۶

مست رسید آن بت بی‌باک من

دردکش و دلخوش و چالاک من

گفت به من بنگر و دلشاد شو

هیچ به خود منگر غمناک من

ز آب و گل این دیده تو پرگل است

پاک کنش در نظر پاک من

دست بزد خرقه من چاک کرد

گفت مزن بخیه بر این چاک من

روی چو بر خاک نهادم بگفت

پاک مکن روی خود از خاک من

ای منت آورده منت می‌برم

ز آنک منم شیر و تو شیشاک من

نفت زدم در تو و می‌سوز خوش

لیک سیه می‌نکند زاک من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰۸می‌نروم هیچ از این خانه من
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰۹ای تو پناه همه روز محن
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰بانگ برآمد ز خرابات من
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱بانگ برآمد ز خرابات من
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲ظلمت شب پرتو ظلمات من
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳ای تو چو خورشید و شه خاص من
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴بانگ برآمد ز دل و جان من
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۵بازرسید آن بت زیبای من
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.