پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۲

آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن

ز آیینه ندیده‌ست او الا سیهی آهن

از آب حیات تو دور است به ذات تو

کز کبر برآید او بالا مثل روغن

پای تو چو جان بوسد تا حشر لبان لیسد

از لذت آن بوسه ای روت مه روشن

گفتم به دلم چونی گفتا که در افزونی

زیرا که خیالش را هستم به خدا مسکن

در سینه خیال او وان گاه غم و غصه

در آب حیات او وانگه خطر مردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۴آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۶نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸۸بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸۹دل دل دل تو دل مرا مرنجان
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰با روی تو کفر است به معنی نگریدن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.