پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵

ای سرده صد سودا دستار چنین می کن

خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن

فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی

این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن

از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن

وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن

مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین

وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن

آن حکم که از هیبت در عرش نمی‌گنجد

بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن

آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی

وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن

تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی

حکمی است به دور تو آری هله هین می کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۸بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۹دل دل دل تو دل مرا مرنجان
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰با روی تو کفر است به معنی نگریدن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۲هر شب که بود قاعده سفره نهادن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۴گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.