پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹۱

ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن

وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن

هر چند شب غفلت و مستیت دراز است

ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن

در پرده ناموس و دغل چند گریزی

نزدیک رسیده‌ست تو را پرده دریدن

هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت

ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن

رحم آر بر این جان که طپان است در این دام

نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن

چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است

پس چیست غم تو به جز آن چشم خلیدن

چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان

تا بازرهی از خلش و آب دویدن

داروی دل و دیده نبوده‌ست و نباشد

ای یوسف خوبان به جز از روی تو دیدن

هین مخلص این را تو بفرما به تمامی

که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹۴گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹۵بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹۶نشاید از تو چندین جور کردن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۷در این دم همدمی آمد خمش کن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ندا آمد به جان از چرخ پروین
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۹دل خون خواره را یک باره بستان
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰۰بیا ای مونس جان‌های مستان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.