پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹۵

بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان

خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان

دی عهد نکردی بروم بازبیایم

سوگند نخوردی که بجویم دل مستان

گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید

رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان

ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی

وی چهره تو خوبتر از روی گلستان

دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند

در عین تموزی بجهد برق زمستان

گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن

صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان

بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی

هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان

ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست

زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹۷در این دم همدمی آمد خمش کن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ندا آمد به جان از چرخ پروین
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹۹دل خون خواره را یک باره بستان
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۰بیا ای مونس جان‌های مستان
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ز زخم دف کفم بدرید ای جان
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۲چرا منکر شدی ای میر کوران
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰۳شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.