پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

ز زخم دف کفم بدرید ای جان

چه بستی کیسه را دستی بجنبان

گشادی کن بجنب آخر نه سنگی

نه سنگی هم گشاید آب حیوان

مروت را مگر سیلاب برده‌ست

که پیدا نیست گرد او به میدان

درافکن کهنه‌ای گر زر نداری

تو را جز ریش کهنه نیست درمان

چو دستت بسته و ریشت گشاده‌ست

بجنبان ریش را ای ریش جنبان

گلو بگرفت و آوازم ز نعره

مگر بسته است راه گوش اخوان

اگر راه است آبی را در این ناو

چرا چرخی و سنگی نیست گردان

وگر این سنگ گردان است کو آرد

زهی مهمانی بی‌آب و بی‌نان

به طیبت گفتم این نکته مرنجید

مدارید از مزح خاطر پریشان

گلو مخراش و زیر لب بخوانش

دهانت پر کند از در و مرجان

مسلم دان خدا را خوان نهادن

خمش کن این کرم را نیست پایان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰۳شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰۵اگر تو عاشقی غم را رها کن
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۶تو نقد قلب را از زر برون کن
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۷گر این جا حاضری سر همچنین کن
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۸نتانی آمدن این راه با من
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰۹دل معشوق سوزیده است بر من
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱۰تو هر جزو جهان را بر گذر بین
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.