پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹۷

در این دم همدمی آمد خمش کن

که او ناگفته می داند خمش کن

ز جام باده خاموش گویا

تو را بی‌خویش بنشاند خمش کن

مزن تشنیع بر سلطان عشقش

که او کس را نرنجاند خمش کن

اگر در آینه دم را بگیری

تو را از گفت برهاند خمش کن

ز گردش‌های تو می داند آن کس

که گردون را بگرداند خمش کن

هر اندیشه که در دل دفن کردی

یکایک بر تو برخواند خمش کن

ز هر اندیشه مرغی آفریند

در آن عالم بپراند خمش کن

یکی جغد و یکی باز و یکی زاغ

که یک یک را نمی‌ماند خمش کن

گر آن مه را نمی‌بینی ببینی

چو چشمت را بپیچاند خمش کن

از این عالم و زان عالم مگو زانک

به یک رنگیت می راند خمش کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹۹دل خون خواره را یک باره بستان
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰۰بیا ای مونس جان‌های مستان
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ز زخم دف کفم بدرید ای جان
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰۲چرا منکر شدی ای میر کوران
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰۳شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰۴کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰۵اگر تو عاشقی غم را رها کن
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰۶تو نقد قلب را از زر برون کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.