پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹۰

با روی تو کفر است به معنی نگریدن

یا باغ صفا را به یکی تره خریدن

با پر تو مرغان ضمیر دل ما را

در جنت فردوس حرام است پریدن

اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد

آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن

دشتی که چراگاه شکاران تو باشد

شیران بنیارند در آن دست چریدن

هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد

آن عشق حرام است و صلای فسریدن

در باطن من جان من از غیر تو ببرید

محسوس شنیدم من آواز بریدن

در خواب شود غافل از این دولت بیدار

از پوست چه شیره بودت در فشریدن

رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین

لاحول بود چاره و انگشت گزیدن

جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز

آن موی بصر باشد باید ستریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹۲هر شب که بود قاعده سفره نهادن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹۴گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹۵بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۶نشاید از تو چندین جور کردن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۷در این دم همدمی آمد خمش کن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ندا آمد به جان از چرخ پروین
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۹دل خون خواره را یک باره بستان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.