پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن

بر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن

سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جان

ای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن

ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داری

من بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن

هم پردهٔ من می‌در هم خون دلم می‌خور

آخر نه توی با من شاباش زهی ای من

از دوست ستم نبود بر مست قلم نبود

جز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن

از معدن خویش ای جان بخرام در این میدان

رونق نبود زر را تا باشد در معدن

با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانی

در گور و کفن ناید تا باشد جان در تن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۶نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۸بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸۹دل دل دل تو دل مرا مرنجان
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰با روی تو کفر است به معنی نگریدن
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۲هر شب که بود قاعده سفره نهادن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.