پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۸

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن

اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن

چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک است

شوم جان مجرد برون آیم از این تن

مرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفت

گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن

پی بوسه گل را که فر بخشد مل را

جهانی است زبان‌ها برون کرده چو سوسن

غلط گر همه شاهید چو مریخ و چو ماهید

هلا بوسه مخواهید از آن دلبر توسن

درآ ای مه آفاق که روزن بگشادم

شبی بر رخ من تاب لبی بر لب من زن

دَرِ گفت فروبند و گشا روزن دل را

ز مه بوسه نیابید مگر از ره روزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰با روی تو کفر است به معنی نگریدن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹۲هر شب که بود قاعده سفره نهادن
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹۳صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹۴گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹۵بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹۶نشاید از تو چندین جور کردن
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۷در این دم همدمی آمد خمش کن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.