پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸۱

از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین

ماننده کاریزی بی‌تیشه و بی‌میتین

دل روی سوی جان کرد کای عاشق و ای پردرد

بر روزن دلبر رو در خانه خود منشین

ای خواجه سودایی می باش تو صحرایی

در گلشن شادی رو منگر به غم غمگین

چون پوست بود این دل چون آتش باشد غم

وین پوست از آن آتش چون سفره بود پرچین

چون دیده دل از غم پرخاک شود ای غم

تبریز کجا یابی با حضرت شمس الدین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸۳بی او نتوان رفتن بی‌او نتوان گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸۴آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸۶نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸۷گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸۸بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸۹دل دل دل تو دل مرا مرنجان
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹۰با روی تو کفر است به معنی نگریدن
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.