پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۵

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم

چون باده تو خوردم من محو چون نگردم

تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم

بگشا دهان خود را آن قند بی‌عدد را

عذر ار نمی‌پذیری من عشوه می پذیرم

دانی که از چه خندم از همت بلندم

زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم

با عشق لایزالی از یک شکم بزادم

نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم

آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی

ور این نظر گشایی دانی که بی‌نظیرم

اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان

و اندر تنور گرمان من پخته‌تر خمیرم

در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم

تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم

در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم

چون او به تخت آید من پیش او وزیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹۷آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹۹دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰۰عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۰۱آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰۳من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۴اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.