پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۷

آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم

چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم

از حیله خواب رفتی هر سوی می بیفتی

والله که گر بخسپی این باده بر تو ریزم

ای دولت مصور پیش من آر ساغر

زودم به ره مکن جان من سخت دیرخیزم

هر لحظه روت گوید:« من شمع شب فروزم»

هر لحظه موت گوید:« من ناف مشک بیزم»

نپذیرم ای سمن بر کمتر ز هجده ساغر

نرمی کن و حلیمی ای یار تند و تیزم

ای لطف بی‌کناره خوش گیر در کنارم

چون در بر تو میرم نغز است رستخیزم

ساغر بیار و کم کن این لاغ و این ندیمی

من مست آن عروسم نی سخره جهیزم

خواهم شراب ناری، تو دیگ پیشم آری؟

کی گرد دیگ گردم؟ آخر نه کفچلیزم

درده شراب رهبان ای همدم مسیحان

نی چون خران عنگم نی عاشق کمیزم

خامش ز عشق بشنو گوید تو گر مرایی

من یار رستمانم نی یار مرد حیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹۹دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰۰عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۰۱آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۰۳من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰۴اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰۵از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۶برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.