پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۹

دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم

بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم

چون سر دل ندانم کاندر میان جانم

از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم

رقصان و ذکرگویان سوی گهرفشانم

گر نور خود نبودی ذرات کی نمودی

ای ذره چون گریزی از جذبه عیانم

پروانه وار عالم پران به گرد شمعم

فریش می فرستم پریش می ستانم

در خلوت است عشقی زین شرح شرحه شرحه

گر شرح عشق خواهی پیش ویت نشانم

ور زان که در گمانی نقش گمان ز من دان

زان نقش منکران را در قعر می کشانم

ور زان که در یقینی دام یقین ز من بین

زان دام مقبلان را از کفر می رهانم

ور درد و رنج داری در من نظر کن از وی

کان تیر رنج نجهد الا که از کمانم

ور رنج گشت راحت در من نگر همان دم

می بین که آن نشانه‌ست از لطف بی‌نشانم

هر جا که این جمال است داد و ستد حلال است

وان جا که ذوالجلال است من دم زدن نتانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰۱آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۰۳من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰۴اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۰۵از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰۶برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰۷چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ای گوش من گرفته توی چشم روشنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.