پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰۰

عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم

نامم بها نهادند گرچه که بی‌بهایم

زان لقمه کس نخورده‌ست یک ذره زان نبرده‌ست

بنگر به عزت من کان را همی‌بخایم

گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است

بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم

آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است

شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم

جبریل پرده دار است مردان درون پرده

در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم

عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف

احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم

عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر

احمد گهر به دریا اینک همی‌نمایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰۳من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۰۴اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰۵از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۰۶برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰۷چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ای گوش من گرفته توی چشم روشنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ما قحطیان تشنه و بسیارخواره‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.