پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳

من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم

پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم

نی بند خلق باشم نی از کسی تراشم

مرغ گشاده پایم برگ قفس ندارم

من ابر آب دارم چرخ گهرنثارم

بر تشنگان خاکی آب حیات بارم

موسی بدید آتش آن نور بود دلخوش

من نیز نورم ای جان گرچه ز دور نارم

شاخ درخت گردان اصل درخت ساکن

گرچه که بی‌قرارم در روح برقرارم

من بوالعجب جهانم در مشت گل نهانم

در هر شبی چو روزم در هر خزان بهارم

با مرغ شب شبم من با مرغ روز روزم

اما چو باخود آیم زین هر دو برکنارم

آن لحظه باخود آیم کز محو بیخود آیم

شش دانگ آن گهم که بیرون ز پنج و چارم

جان بشر به ناحق دعویش اختیار است

بی‌اختیار گردد در فر اختیارم

آن عقل پرهنر را بادی است در سر او

آن باد او نماند چون باده‌ای درآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹۵پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹۷آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹۹دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰۰عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰۱آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۲درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.