پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۱

منم فتنه هزاران فتنه زادم

به من بنگر که داد فتنه دادم

ز من مگریز زیرا درفتادی

بگو الحمدلله درفتادم

عجب چیزی است عشق و من عجبتر

تو گویی عشق را خود من نهادم

بیا گر من منم خونم بریزید

که تا خود من نمردم من نزادم

نگویم سر تو کان غمز باشد

ولی ناگفته بندی برگشادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳غلامم خواجه را آزاد کردم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴حسودان را ز غم آزاد کردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵یکی مطرب همی‌خواهم در این دم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶همیشه من چنین مجنون نبودم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ایا یاری که در تو ناپدیدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸سفر کردم به هر شهری دویدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹سفر کردم به هر شهری دویدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۰اگر عشقت به جای جان ندارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.