پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

چنان مست است از آن دم جان آدم

که نشناسد از آن دم جان آدم

ز شور اوست چندین جوش دریا

ز سرمستی او مست است عالم

زهی سرده که گردن زد اجل را

که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

شراب حق حلال اندر حلال است

می خنب خدا نبود محرم

از این باده جوان گر خورده بودی

نبودی پشت پیر چرخ را خم

زمین ار خورده بودی فارغستی

از آنک ابر تر بارد بر او نم

دل محرم بیان این بگفتی

اگر بودی به عالم نیم محرم

ز آب و گل برون بردی شما را

اگر بودی شما را پای محکم

رسید این عشق تا پای شما را

کند محکم ز هر سستی مسلم

بگو باقی تو شمس الدین تبریز

که بر تو ختم شد والله اعلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ز زندان خلق را آزاد کردم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳غلامم خواجه را آزاد کردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴حسودان را ز غم آزاد کردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵یکی مطرب همی‌خواهم در این دم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶همیشه من چنین مجنون نبودم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ایا یاری که در تو ناپدیدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸سفر کردم به هر شهری دویدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹سفر کردم به هر شهری دویدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.