پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۹

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم

ز عشق تو ز خان و مان بریدم

به درد عشق تو همخانه گشتم

چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم

چو دیدم روی تو مردانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم

ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز

کنون در عشق تو افسانه گشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱منم فتنه هزاران فتنه زادم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ز زندان خلق را آزاد کردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳غلامم خواجه را آزاد کردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴حسودان را ز غم آزاد کردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵یکی مطرب همی‌خواهم در این دم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶همیشه من چنین مجنون نبودم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ایا یاری که در تو ناپدیدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸سفر کردم به هر شهری دویدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.