پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴۱

امروز بحمدالله از دی بترست این دل

امروز در این سودا رنگی دگرست این دل

در زیر درخت گل دی باده همی‌خورد او

از خوردن آن باده زیر و زبرست این دل

از بس که نی عشقت نالید در این پرده

از ذوق نی عشقت همچون شکرست این دل

بند کمرت گشتم ای شهره قبای من

تا بسته بگرد تو همچون کمرست این دل

از پرورش آبت ای بحر حلاوت‌ها

همچون صدفست این تن همچون گهرست این دل

چون خانه هر مؤمن از عشق تو ویران شد

هر لحظه در این شورش بر بام و درست این دل

شمس الحق تبریزی تابنده چو خورشیدست

وز تابش خورشیدش همچون سحرست این دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶رفت عمرم در سر سودای دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷سوی آن سلطان خوبان الرحیل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۸امروز روز شادی و امسال سال گل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۹تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵۰چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.