پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۸

بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل

یقین اندر یقین آمد قلندر بی‌گمان ای دل

به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود میری

ز جاه و قوت پیری که باشد غیب دان ای دل

کجا باشید صاحب دل دو روز اندر یکی منزل

چو او را سیر شد حاصل از آن سوی جهان ای دل

چو بگذشتی تو گردون را بدیدی بحر پرخون را

ببین تو ماه بی‌چون را به شهر لامکان ای دل

زبون آن کشش باشد کسی کان ره خوشش باشد

روانش پرچشش باشد زهی جان و روان ای دل

دهد نوری طبیعت را دهد دادی شریعت را

چو بسپارد ودیعت را بدان سرحد جان ای دل

شنودی شمس تبریزی گمان بردی از او چیزی

یکی سری دل آمیزی تو را آمد عیان ای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت‌ها در این منزل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۱امروز بحمدالله از دی بترست این دل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲چه کارستان که داری اندر این دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶رفت عمرم در سر سودای دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۷سوی آن سلطان خوبان الرحیل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.