پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی

در پرده بازی کرد رخساره در نقابی

در بحر دل هوائی گردیده شورش انگیز

وز جای خویش جنبید دریای اضطرابی

بی‌باک خسروی داد فرمان به غارت جان

دیوانه لشگری تاخت بر کشور خرابی

گنجشک را چه طاقت در عرصه‌ای که آنجا

گرم شکار گردد سیمرغ کش عقابی

خاشاک کی بماند بر ساحل سلامت

از قلزمی که خیزد آتش‌فشان سحابی

بر رخش عبرت ای دل زین نه که می‌دهد باز

دادسبک عنانی صبر گران رکابی

از ما اثر چه ماند در کشوری که راند

کام از هلاک درویش سلطان کامیابی

از نیم رشحه امروز پا در گلم چه سازم

فردا که گردد این نم از سرگذشته آبی

زان لب که می‌فشاند بر سایل آب حیوان

جان تشنه سئوالیست من کشته جوابی

دیروز با تو دل را صدپرده در میان بود

امروز در میان نیست جز پردهٔ حجابی

ای محتشم درین بزم مردانه کوش کایام

بهر تو کرده در جام مردآزما شرابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳اگر مقدار عشق پاک را دلدار دانستی
  2. شمارهٔ ۵۵۴کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی
  3. شمارهٔ ۵۵۵مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی
  4. شمارهٔ ۵۵۶به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
  5. شمارهٔ ۵۵۷بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
  6. شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
  7. شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی
  8. شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.