پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی

غم جهان همه بر من گماشتی رفتی

سواد خط مژه‌ام زان فراق نامه سترد

که در وداع بنامم گذاشتی رفتی

دل از وفا به تو می‌داد دست عهد ابد

ازو تو عهد گسل واگذاشتی رفتی

به غیر حسرت و مردن بری نداد آن تخم

که در زمین دل خسته کاشتی رفتی

لوای هجر که یک چند بود افکنده

تو در شکست غمش برفراشتی رفتی

مرا که ابرش ادبار بد به زین ماندم

تو زین بر ابلق اقبلال داشتی رفتی

دگر به زیستن محتشم امید مدار

چنین که در تب مرگش گذاشتی رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
  2. شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
  3. شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی
  4. شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
  5. شمارهٔ ۵۶۱زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
  6. شمارهٔ ۵۶۲دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
  7. شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
  8. شمارهٔ ۵۶۴سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.