پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی

رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی

ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست

یک سر از دوست گرفتی و به دشمن دادی

بر طرف باد گوارائی از آن نعمت وصل

که ز یک شهر گرفتی و به یک تن دادی

غیر من بوی می هر که درین بزم شنید

همه را گل به بغل نقل به دامن دادی

باد تاراج ز هر جا که برآمد تو تمام

سر به خاکستر این سوخته خرمن دادی

تیغ تقدیر که بد در کف صیاد اجل

تو گرفتی و به آن غمزه پر فن دادی

محتشم دیر نکردی به وی اظهار نیاز

نیک رفتی که مرا زود به گشتن دادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
  2. شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی
  3. شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
  4. شمارهٔ ۵۶۱زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
  5. شمارهٔ ۵۶۲دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
  6. شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
  7. شمارهٔ ۵۶۴سرلشگر حسن است نگاهی که تو داری
  8. شمارهٔ ۵۶۵باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.