پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی

یا دلم تاب فراق آن ستمگر داشتی

کاشکی هرگز از آن گل نامدی بوی وفا

یا چو رفتی مرغ دل فریاد کمتر داشتی

کاشکی زان پیش کان شمع از کنار من رود

ضربت شمشیر مرگم از میان برداشتی

آن که رفت و یاد خلق او مرا دیوانه ساخت

کاشکی خوی پری رویان دیگر داشتی

تن که بر بستر ز درد هجر او پهلو نهاد

کاش از خشت لحد بالین و بستر داشتی

محتشم کز درد دوری خاک بر سر می‌کند

وه چه بودی گر اجل را راه بر سر داشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
  2. شمارهٔ ۵۵۷بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
  3. شمارهٔ ۵۵۸اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی
  4. شمارهٔ ۵۵۹بر در درج قفل زدم یک چندی
  5. شمارهٔ ۵۶۰چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
  6. شمارهٔ ۵۶۱زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
  7. شمارهٔ ۵۶۲دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
  8. شمارهٔ ۵۶۳این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.