پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم

نمی‌یابم که مقبولم، نمی‌دانم که مردودم

ز جرمم در گذر یا بسملم کن، تا به کی داری

در آب و آتش از امید بود و بیم نابودم

به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلت‌آلودی

رخی را کز وفا عمری به خاک درگهت سودم

به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خود

بلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم

چه اندیشم دگر از گرمی بازار بدگویان

که نه فکر زیان ماندست نه اندیشه سودم

چو شمعم گر تو برداری سر از تن در حقیقت به

که چون مجمر نهد غیری به سر تاج زراندودم

به قول ناکسانم بیش ازین مانع مشو زین در

که در خیل سگانت پیش ازین من هم کسی بودم

اگر چون محتشم صدبارم اندازی در آتش هم

چنان سوزم که جز بوی وفایت ناید از دودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۱به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
  3. شمارهٔ ۴۱۲با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم
  4. شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم
  5. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  6. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
  7. شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم
  8. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.