پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم

کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم

گرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنی

به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم

دلم زان آفت جان بود فارغ‌وز بلا ایمن

ز آفت دوستی باز آن بلا برخود پسندیدم

ز راه عشق بر می‌گشتم آن رعنا دچارم شد

ازان راهی که می‌رفتم پشیمان بازگردیدم

هنوزم با نهال قامتش باقیست پیوندی

که هرجا دیدم او را جلوه‌گر چون بید لرزیدم

چنان ترسیده‌ام از غمزهٔ مردم شکار او

که هرگاه آن پری در چشمم آمد چشم پوشیدم

در آن ره محتشم کان سروقد میرفت و من در پی

زمین فرسوده شد از بس که بر وی چهره مالیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  3. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
  4. شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم
  5. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
  6. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  7. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
  8. شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.