پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم

وگر چشم از تو می‌بندم به مردن می‌رسد کارم

تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیه بختی

نمائی ترک اغیار وز یک رنگی شوی یارم

مرا هم نیست آن بی‌غیرتی شاید تو هم دانی

که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم

نه آسان دیدن رویت نه ممکن دوری از کویت

ندانم چون کنم در وادی حیرت گرفتارم

به هر حال آن چنان بهتر که از درد فراق تو

به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم

توئی آب حیات و من خراب افتاده بیماری

که با لب تشنگی هست احتراز از آب ناچارم

مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده

که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم

به قهر خاص اگر خونریزیم خوش‌تر که هر ساعت

به لطف عام‌سازی سرخ‌رو در سلک اغیارم

از آن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر

چو سازم آه از طبع غیور خود گرفتارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  2. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
  3. شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
  4. شمارهٔ ۴۲۱من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم
  5. شمارهٔ ۴۲۲خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
  6. شمارهٔ ۴۲۳من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم
  7. شمارهٔ ۴۲۴به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
  8. شمارهٔ ۴۲۵ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.