پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

ساز خروش کرده دل ناز پرورم

آماده وداع توام خاک برسرم

زان پیش کز وداع تو جانم رود برون

مرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم

نقش هلاک من زده دست اجل بر آب

نقش رخت نرفته هنوز از برابرم

بخت نگون نمود گرانی که صیدوار

فتراک بستهٔ تو نشد جسم لاغرم

خواهد به یاد رخش تو دادن شناوری

سیلی که سر برآورد از دیده ترم

گر بر من آستین نفشاند حجاب تو

من جیب خود نه دامن افلاک بر درم

ای دوستان چه سود که درد مرا دواست

صبری که من گمان به دل خود نمی‌برم

گو برگ عمر رو به فنا محتشم که هست

هر یک نفس ز فرقت او مرگ دیگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
  2. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  3. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
  4. شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
  5. شمارهٔ ۴۲۱من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم
  6. شمارهٔ ۴۲۲خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
  7. شمارهٔ ۴۲۳من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم
  8. شمارهٔ ۴۲۴به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.