پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم

ماتی خود ز تو در بازی اول دیدم

هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاند

آن قدر کز رخ شرم تو خجل گردیدم

اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشق

من رخ از عرصهٔ راحت طلبی تابیدم

استخوان‌بندی شطرنج جهان کی شده بود

صبح ابداع که من مهر تو می‌ورزیدم

هجر چون اسب حریفان مسافر زین کرد

عرصه خالی شد از آشوب و من آرامیدم

آن دلارام که منصوبه طرازی فن اوست

بیدقی راند که صد بازی از آن فهمیدم

فکر خود کن تو هم ای دل که به تاراج بساط

شاه عشق آمد و من خانهٔ خود برچیدم

محتشم از تو و از قدر تو افسوس که من

پشه و پیل درین عرصه برابر دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
  3. شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم
  4. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
  5. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  6. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
  7. شمارهٔ ۴۲۰به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
  8. شمارهٔ ۴۲۱من منفعل که پیشت دو جهان گناه دارم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.