پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم

از همه حسن تو و عشق خود افزون دیدم

در قدح شد چو می عشق فلک حیران ماند

زان دلیری که من از رطل گران نوشیدم

پای در ملک محبت چو نهادم اول

از جنون راه سر کوی بلا پرسیدم

عقل در عشق تو انگشت ملامت بر من

آن قدر داشت که انگشت نما گردیدم

جراتم کرد چو در باغ تمتع گستاخ

اول از شاخ تمنا گل حرمان چیدم

نظر پاک چو در خلوت وصلم ره داد

هرچه آمد به نظر دیده از آن پوشیدم

محتشم نیست زیان در سخن مرشد عشق

من از آن سود نکردم که سخن نشنیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم
  2. شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم
  3. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  4. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
  5. شمارهٔ ۴۱۶اگر می‌بینمت با غیر غیرت می‌کشد زارم
  6. شمارهٔ ۴۱۷به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم
  7. شمارهٔ ۴۱۸ز بس که مهر تو با این و آن یقین دارم
  8. شمارهٔ ۴۱۹من آنم که جز عشق کاری ندارم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.