پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم

جان در میان نهادم و خود برکران شدم

پاس درون قرار به نامحرمان چو یافت

من محفل تو را ز برون پاسبان شدم

دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است

صحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم

این شد ز خوان وصل نصیبم که بی‌نصیب

از التفات ظاهر و لطف نهان شدم

بر رویم آستین چو فشانید در درون

دم ساز در برون به سگ آستان شدم

عمرت در از باد برون آن چه میتوان

لیکن که من ز پند تو کوته زبان شدم

چون محتشم اگرچه به صدخواری از درت

هرگز نمی‌شدم به کنار این زمان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم
  2. شمارهٔ ۴۰۹باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
  3. شمارهٔ ۴۱۰چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدم
  4. شمارهٔ ۴۱۱به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
  5. شمارهٔ ۴۱۲با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم
  6. شمارهٔ ۴۱۳شبی کان سرو سیم اندام را درخواب می‌دیدم
  7. شمارهٔ ۴۱۴به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
  8. شمارهٔ ۴۱۵ساز خروش کرده دل ناز پرورم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.