پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

بس که چشم امشب به چشم عشوه‌سازش داشتم

از نگه کردن بسوی غیر بازش داشتم

غیر جز تیر تغافل از کمان او نخورد

بس که پاس غمزهٔ مردم نوازش داشتم

تا به قصد نیم نازی ننگرد سوی رقیب

گوشه چشمی به چشم نیم نازش داشتم

گشت راز من عیان بس کز اشارات نهان

با رقیبان در مقام احترازش داشتم

داشت او مستغنیم از ناز دیگر مهوشان

از نیاز غیر من هم بی‌نیازش داشتم

زور عشقم بین که تازان می‌گذشت آن شهسوار

از کششهای کمند شوق بازش داشتم

با خیالش محتشم در دست بازی بود و من

دست در زنجیر از زلف درازش داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
  2. شمارهٔ ۳۹۶چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم
  3. شمارهٔ ۳۹۷ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم
  4. شمارهٔ ۳۹۸تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
  5. شمارهٔ ۳۹۹دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
  6. شمارهٔ ۴۰۰زخم نگهت نهفته خوردم
  7. شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
  8. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.