پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

زخم نگهت نهفته خوردم

پنهان نگهی دگر که مردم

شد عقل و زمان مستی آمد

خود را به تو این زمان سپردم

تیر نگهم زدی چو پنهان

راهی به نوازش تو بردم

می‌گشت لبم خضاب اگر دوش

دامن گه گریه می‌فشردم

از زخم اجل کشنده‌تر بود

از دست تو ضربتی که خوردم

دل بی‌تو شبی که داغ می‌سوخت

تا صبح ستاره می‌شمردم

ای هم دم محتشم در این بزم

صاف از تو که من حریف دردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
  2. شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم
  3. شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
  4. شمارهٔ ۴۰۵برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
  5. شمارهٔ ۴۰۶در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
  6. شمارهٔ ۴۰۷بهر دعا از درت چون به درون آمدم
  7. شمارهٔ ۴۰۸ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم
  8. شمارهٔ ۴۰۹باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.