پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم

رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم

مگر این باده همه داروی بیهوشی بود

که من لجه‌کش از یک دو سه جام افتادم

آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آن

تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم

به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد

که ز گویائی از آن طرز کلام افتادم

هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد

من افتاده چگویم ز کدام افتادم

من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور

از کجا آه به این طرفه مقام افتادم

محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید

چون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
  2. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
  3. شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم
  4. شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
  5. شمارهٔ ۴۰۵برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
  6. شمارهٔ ۴۰۶در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
  7. شمارهٔ ۴۰۷بهر دعا از درت چون به درون آمدم
  8. شمارهٔ ۴۰۸ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.