پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم

غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم

تو آن صیاد بی‌قیدی که با قیدم رها کردی

من آن صیدم که هرجا می‌روم در دام صیادم

اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد

بدان کز صرصر هجر تو دوران داده بربادم

وگر بر گرد سروت مرغ روحی پر زند میدان

که افکنده است از پا حسرت آن سرو آزادم

چو بازآئی به قصد پرسشی بر تربتم بگذر

که آن‌جا نوحه دارد بر سر تن جان ناشادم

به فریادم من بیمار و دل در ناله است اما

چنان زارم که هست آهسته‌تر از ناله فریادم

نهی چند ای فلک بار فراق آن پری بر من

ز آهن نیستم جان دارم آخر آدمی زادم

مکن بر وصل این شیرین لبان تکیه،‌ تو ای همدم

که من دیروز خسرو بودم و امروز فرهادم

نهادم محتشم بنیاد صبر اما چه دانستم

که تا او خواهد آمد صبر خواهد کند بنیادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰زخم نگهت نهفته خوردم
  2. شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
  3. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
  4. شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم
  5. شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
  6. شمارهٔ ۴۰۵برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
  7. شمارهٔ ۴۰۶در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
  8. شمارهٔ ۴۰۷بهر دعا از درت چون به درون آمدم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.