پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم

به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم

ز استغنا نمی‌گشتم به گرد کعبه لیک آخر

سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم

سرم چون گوی می‌باید فکند از تن به جرم آن

که عمری بر سر کوی تو بی‌حاصل به سر گشتم

ز دلدار دگر خواهم دوای درد دل جستن

که هرچند از تو جستم چارهٔ بیچاره‌تر گشتم

اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندان

وگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم

به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودی

که بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم

اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولی

که بر آهست یک سان به خاک رهگذر گشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم
  2. شمارهٔ ۳۹۸تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
  3. شمارهٔ ۳۹۹دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
  4. شمارهٔ ۴۰۰زخم نگهت نهفته خوردم
  5. شمارهٔ ۴۰۱ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
  6. شمارهٔ ۴۰۲به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم
  7. شمارهٔ ۴۰۳به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم
  8. شمارهٔ ۴۰۴ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.