پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش

می‌گدازد جگر شیر ز طرز نگهش

از بدآموزی آن غمزه نمی‌گردد سیر

ناز کافتاده به دنبالهٔ چشم سیهش

دو جهان گشته به حسنی که اکر در عرصات

به همان حسن درآید گذرند از گنهش

مه جبینی ز زمین خاسته کز قوت حسن

پنجه در پنجهٔ خورشید فکند است مهش

وای بر ملک دل و دین که شد آخر ز بتان

نامسلمان پسری فتنه‌گری پادشهش

چکند گر نکند خانهٔ مردم ویران

پادشاهی که به جز فتنه نباشد سپهش

محتشم در گذر آن چشم که من دیدم دوش

جبرئیل ار گذرد می‌زند از غمزه رهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴مهی که زینت حسنست گرمی خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۵پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش
  3. شمارهٔ ۳۴۶مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۷کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص
  5. شمارهٔ ۳۴۸مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص
  6. شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
  7. شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض
  8. شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.