پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش

که نیست حد بشر سیر دیدن رویش

به نوگلی نگرانم که می‌دمد چو گیاه

کرشمه از در و دیوار گلشن کویش

هنوز تیغ نیالوده تیز دستی بین

که موج خون ز زمین می‌رسد به بازویش

قیامتست قیامت که صور فتنه دمید

جهان ز فتنهٔ نو خیز قد دلجویش

ز خاک یوسف گل پیرهن دمد گل رشک

اگر به مصر بردبار از چمن بویش

چه رغبت است که سر بر نمی‌تواند داشت

ز مزرع دل مردم چرنده آهویش

ز دور کرد شکاری مرا رساند از سحر

خدنگ نیمکش غمزه چشم جادویش

لبش خموش و زبان کرشمه‌اش گویا

ز نکته پروری گوشه‌های ابرویش

چو محتشم به نخستین خدنگ او افتاد

هزار بوسه فلک زد به دست و بازویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص
  2. شمارهٔ ۳۴۸مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص
  3. شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص
  4. شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض
  5. شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض
  6. شمارهٔ ۳۵۲روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض
  7. شمارهٔ ۳۵۳نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط
  8. شمارهٔ ۳۵۴گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.